معنی مواجر

معنی مواجر

5 بازدید
[ مُ جِ ] (ع ص) صورتی از مؤاجر که همزهٔ آن حذف گردیده است. (از یادداشت مؤلف). کرایه دهنده. رجوع به مؤاجر شود. || مفعول. مرد تن فروش. مرد که چون زنان کند به مزد. (یادداشت مؤلف). که لواط دهد. مواجر؛ گنگ مواجر را هم گویند. (لغت فرس اسدی): آری کودک مواجر آید کاو را زود بیاموزیش به مغز و مشخته.کسائی. یکی مواجر و بیشرم و ناخوشی که ترا هزار بار خر انبار بیش کرده عسس.لبیبی. میکائیل اسب بدانجا بداشته بود پذیرهٔ وی (حسنک) آمد و وی را مواجر خواند و دشنامهای زشت داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۳). یک بوسه ندادت ز ره مهتری و شرم وان شوی مواجرش ترا گاد به خروار. سوزنی. به جد و جهد همی کرد هر شبی تا روز کتاب جلق به نام مواجران تکرار.سوزنی. || زن تن فروش. مؤاجرة جاف جاف؛ زن قحبهٔ مواجر بود که بر یک مرد آرام نگیرد. (فرهنگ اوبهی).

کلمات هم‌قافیه با «مواجر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید