معنی موئل
4 بازدید
[ مُ وَءْ ءِ ] (ع ص) خداوند ستور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خداوند گله و رمه. (ناظم الاطباء).[ مَ ءِ ] (ع اِ) رهایی. || جای رهایی. جای پناه. (منتهی الارب). ملجأ. (المنجد). اندخسواره. (دهار). مرجع. (اقرب الموارد). پناهگاه. (ترجمان القرآن جرجانی ص ۹۶). ملجأ. معقل. وزر. پناه. پناهگاه. مأوی. (یادداشت مؤلف): ایشان را وزر و موئل و معقل و دستگیر نباشد. (تاریخ بیهق ابن فندق ص ۱۵). || ایستادنگاه سیل. (منتهی الارب). ایستادنگاه آب. (آنندراج). || در اصطلاح کفشگری، پس آهنگ، یعنی آهنی که برای فراخ کردن کفش همراه قالب در پس کفش نهند. (از یادداشت مؤلف). رجوع به پس آهنگ شود.
کلمات همقافیه با «موئل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر