معنی مهور
8 بازدید
[ مُ ] (ع اِ) جِ مَهر، کابین زن. (منتهی الارب). رجوع به مهر شود.[ مُ ] (ع مص) زیرک و رسا گردیدن و استادی کردن. مَهر. مهار. مهارة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ هْ وَ ] (اِ) گیاهی است و آن در زمین عرب می باشد بوقتی که ماه در نقصان نباشد آن را بگیرند تا منفعت بخشد و آن را عربان بساق القمر و بصاق القمر و بزاق القمر خوانند و زبدالقمر نیز گویند. (برهان) (آنندراج). اسم هندی حماحم است. حجرالقمر. سنگ قمر. رغوةالقمر. افروسالین. || بعضی گویند سنگی است که آن را در شبهای افزونی ماه یابند و آن سفید و شفاف می باشد ساییده به خورد مصروع دهند نافع بود. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر