معنی مهو
24 بازدید
[ مَ هْ وْ ] (ع ص، اِ) خرمای تر. || مروارید. || سنگریزهٔ سپید. || شمشیر تنک روی و سبک و بزرگ جوهر. (منتهی الارب). شمشیر باریک. شمشیر تنک و بسیارآب. (مهذب الاسماء). || شیر تنک آبناک. (منتهی الارب). شیر رقیق پرآب.[ مَ هْوْ ] (ع مص) سخت زدن کسی را. (منتهی الارب). || رقیق شدن شیر خوردنی. امهاء. رجوع به مهاوة و امهاء شود.
کلمات همقافیه با «مهو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هو» برای سرودن شعر