معنی مهنه
6 بازدید
[ مَ نَ ] (اِخ) یکی از اعاظم بلاد خراسان از ناحیت خابران و از آنجاست شیخ ابوسعید فضل اللََّه بن ابی الخیر صوفی معروف : بوسعید مهنه در حمام بود قائمش کافتاد مردی خام بود.عطار. قصبهٔ مهنه از توابع خاوران است و آن مقام شیخ ابوسعید ابوالخیر بوده است. (از نزهةالقلوب ص ۱۹۴).[ مَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان فیض آباد بخش فیض آباد محولات شهرستان تربت حیدریهٔ خراسان، واقع در ۱۲هزارگزی جنوب خاوری فیض آباد. سر راه عمومی گناباد به فیض آباد آبش از قنات و راهش اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹). محلی کنار راه تربت حیدریه به جویمند میان چنگ سر و عمرانی.
کلمات همقافیه با «مهنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر