معنی مهن

معنی مهن

6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) مهنة. خدمت کردن کسی را. || زدن. || رنجانیدن. (منتهی الارب). || خوار شدن. (زوزنی). || دوشیدن شتران را وقت بازگشت. || کشیدن جامه. || آرامیدن با زن. (از منتهی الارب).
[ مِ هَ ] (ع اِ) جِ مهنة. (مهذب الاسماء). رجوع به مهنة شود.
[ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان مرکزی بخش فیروزکوه شهرستان دماوند، واقع در ۲۱هزارگزی جنوب خاوری فیروزکوه و ۹هزارگزی جنوب راه شوسهٔ فیروزکوه به سمنان. با ۵۳۸ تن سکنه. آبش از چشمه و راهش مالرو است. مزارع شیرشکار، سیاه چشمه، خونزی، کردبند، کندیان و مندیان جزء این ده است. در تابستان ایل سنگسر به حدود این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «مهن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید