معنی مهمرد
5 بازدید
[ مِ هْ مَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مرد بزرگ. بزرگمرد. || کدخدا و ریش سفید بازار و محله و اصناف. (برهان). || در بیت زیر گویا مرادف کاروانسالار و بزرگ قافله است : سالار بار مطران مه مرد جاثلیق قسیس باربر نه و ابلیس بدرقه.سوزنی.
کلمات همقافیه با «مهمرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر