معنی مهمانسرا
6 بازدید
[ مِ سَ ] (اِ مرکب) مهمانخانه. سرای خاص مهمانان. میهمان سرا. میهمان سرای. ثوی : دیده ام خلوت سرای دوست در مهمان سراش تن طفیل و شاهد دل میهمان آورده ام. خاقانی. ز درویش خالی نبودی درش مسافر به مهمانسرا اندرش. سعدی (بوستان). || فندق. هتل. مهمانخانه. فنتق. || رباط. جایی که پیوسته به فقیران و مسکینان طعام دادندی مانند مزارات و خانقاهها و لنگرها: اهل مهمان سرای عالم را لطف عام تو میزبان باشد.وحشی. || کنایه از دنیا و روزگار است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مهمانسرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر