معنی مهماندوست
5 بازدید
[ مِ ] (ص مرکب) دوستدار مهمان. که خواهان مهمان باشد. که دوستی مهمان در دل دارد. که از آمدن مهمان گشاده خاطر و شاد شود. مضیاف : بوسفیان گفت ما قومی مهمانداران و مهمان دوستانیم. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۳۹). پیش چون من حریف مهمان دوست جای مهمان ز مغز به که ز پوست.نظامی. چون گل باغ بود مهمان دوست خنده میزد چو سرخ گل در پوست.نظامی.[ مِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان دامنکوه بخش حومهٔ شهرستان دامغان کنار شوسهٔ دامغان به شاهرود با ۱۳۷۰ تن سکنه. آب آن از چشمهٔ معروف سرخان است که در ۱۲هزارگزی شمال آبادی واقع است. از بناهای قدیم برج معصومزاده است که تاریخ ساختمان آن ۴۹۰ هـ . ق. است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل، واقع در ۲۴هزارگزی باختری اردبیل در مسیر شوسهٔ اردبیل با ۷۵۷ تن سکنه. آب آن از چشمه، و از دو محل به نام مهماندوست بالا و مهماندوست پایین تشکیل شده است و سکنهٔ بالا ۳۹۶ تن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بروانان بخش ترکمان شهرستان میانه، واقع در ۷هزارگزی شمال باختری بخش و دوهزارگزی شوسهٔ میانه به تبریز. با ۳۵۶ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «مهماندوست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر