معنی مهماندار
6 بازدید
[ مِ ] (نف مرکب) کسی که در سرای خود مهمان دارد. میزبان. || کسی که از تعهد و پرستاری و تیمار مهمان نهراسد. میهماندار که مهمان را پذیرا باشد. || مهماندوست. دوستدار مهمان : سغد ناحیتی است... با آبهای روان... و مردمانی مهماندار و آمیزنده و نعمتی فراخ. (حدود العالم). بوسفیان گفت ما قومی مهمانداران و مهمان دوستانیم. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۳۹). || آن که از جانب شاه یا امیر و یا دستگاهی مأمور تیمارداری و خدمت مهمان است. || آن که خدمت مسافران را در هواپیما بر عهده دارد.[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودولی بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در ۴هزارگزی باختر مراغه و ۲ هزارگزی باختر راه شوسهٔ مراغه به میاندوآب با ۳۵۵ تن سکنه. آب آن از چاه و رودخانهٔ لیلان و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه، واقع در ۶۵هزارگزی عجب شیر و ۴۵ هزارگزی شمال خاوری راه شوسهٔ مراغه به دهخوارقان با ۶۳۴ تن سکنه. آب آن از قلعه چای و چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه، واقع در ۴هزارگزی خاور نقده و دو هزار و پانصد گزی جنوب شوسهٔ نقده به مهاباد دارای ۱۴۷ تن سکنه. آب آن از رود گدار و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «مهماندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر