معنی مهمات
6 بازدید
[ مُ هِ مْ ما ] (ع ص، اِ) جِ مهمة. || جِ مهم. || کارها. کارهای خطیر. امور مهم. کارهای سخت. امور بااهمیت. مسائل مهم. مسائل بااهمیت. کارهای پیش آمده. (لغت ابوالفضل بیهقی): دیگر سال امیر به بلخ رفت که آنجا مهمات بود. (تاریخ بیهقی ص ۱۲۳). امیر (مسعود) وی را بنشاند و خالی کرد و گفت: خواجه چرا تن در این کارها نمی دهد و داند که ما را به جای پدر است و مهمات بسیار پیش داریم. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۵). در این رأی که دیده است و بندگان را نیز نیک آمد اما خداوند در رنج افتد و مهمات سخت بسیار است. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۶). عاجزتر ملوک آن است که... مهمات ملک را خوار دارد. (کلیله و دمنه). چنانکه در طبایع مرکب است هرکسی برای خویش در مهمات اسلام مداخلت کردی. (کلیله و دمنه). بر درگاه ملک مهمات حادث شود که به زیردستان در کفایت آن حاجت افتد. (کلیله و دمنه). ابوالعباس را بخواست تا به کفایت مهمات سلطان قیام نماید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۶). وزیر ابوالعباس در مهمات ملک از انوار کفایت او اقتباس کردی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۳). گر نظر از راه عنایت کنی جمله مهمات کفایت کنی.نظامی. بتی چون برآرد مهمات کس که نتواند از خویش راندن مگس. سعدی (بوستان). نبردند پیشش مهمات کس که مقصود حاصل نشد در نفس. سعدی (بوستان). || چیزهای واجب و ضروری. مهمات سفر. لوازم سفر. || در اصطلاح نظامی، آلات و ادوات جنگ . آنچه از اسلحه و لوازم نظامی که در جنگ به کار است. انواع ابزار جنگ و تجهیزات و تدارکات نظامی که در جنگ به کار رود چون توپ و تفنگ و نارنجک و خمپاره و باروت و وسائل حمل آنها. قورخانه. ساز و برگ جنگی. عُدَّت و آلات جنگ و تجهیزات نظامی.
کلمات همقافیه با «مهمات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر