معنی مهلک
4 بازدید
[ مَ لَ / لِ / لُ ] (ع مص) هلاک شدن. (تاج المصادر بیهقی). هلاک. (اقرب الموارد). رجوع به هلاک شود.[ مَ لَ ] (ع اِ) مهلکة. جای هلاک : ای مفلسی که در سر تست از هوای گنج پایت ضرورت است که در مهلکی شود. سعدی (طیبات).[ مُ لِ ] (ع ص) کشنده. ممیت. میراننده و هلاک کننده. (آنندراج). قاتل. متبر: به علتهای مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته. (کلیله و دمنه). بعد از آن ملاحدهٔ مخاذیل برکیارق را کارد زدند مهلک نبود و اثر نکرد. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۳۶). || نیست کننده. تباه کننده. متلف. ج، مهلکات. مقابل محیی. مقابل منجی.
کلمات همقافیه با «مهلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر