معنی مهلوس
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بیمار سل. (منتهی الارب). مسلول. || آن که می خورد ولی اثری بر جسم خویش نمی بیند. (از اقرب الموارد). || عقل رفتهٔ بیهوش. کم عقل. کم خرد. بی خرد. رجل مهلوس؛ مردی کاهش گرفته. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مهلوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر