معنی مهلهل
5 بازدید
[ مُ هَ هِ ] (ع ص) نعت فاعلی از هلهلة. (از اقرب الموارد). رجوع به هلهلة شود.[ مُ هَ هَ ] (ع ص) نعت مفعولی از هلهلة، جامهٔ تنک بافته. سست بافته و فروهشته. جامهٔ رقیق و تنک بافته شده. (آنندراج). پارچهٔ نازک از پشم و غیره: شهاب از اوج او شرف می یافت و سحاب در حضیض او جامهٔ مهلهل می بافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۵۵ و ۵۶). اگر چه کسوت مهلهل عجمیه ام خلق است حله مقوف عربیتم نیک نو است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷). - مهلهل ثیاب؛ تنک جامه. با جامهٔ تنک. و مهلهل در پارچه آن است که چشمه های بافت آن باز باشد چنانکه در وصف زره نیز گویند درع مهلهلة، که حلقه های آن گشاده بود. و در بیت زیر گویا مقصود جای رستن نبات است از زمین چنان که سطح زمین را کاملاً نپوشانده باشد: کحلی چرخ از سحاب، گشت مسلسل به شکل عودی خاک از نبات، گشت مهلهل ثیاب. خاقانی. - مهلهل کار؛ دارای بافت و کار مهلهلی. رجوع به مهلهل ثیاب شود: صدره ها دیدمت ملمع نقش جبه ها دیدمت مهلهل کار.مسعودسعد.[ مُ هَ هِ ] (اِخ) لقب عدی بن ربیعة است از شاعران دورهٔ جاهلیت و از قبیلهٔ ربیعه و او خال امرؤالقیس بن حجر است و گویند اول کس که قصیده کرد او بود. (یادداشت مؤلف). دیوان او را ابوسعید سکری و اصمعی و ابن السکیت گرد کرده اند. (ابن الندیم). رجوع به عدی در ردیف خود شود.
کلمات همقافیه با «مهلهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر