معنی مهلبی
5 بازدید
[ مُ هَ لْ لَ ] (ص نسبی) نسبت است به مهلب، ابوسعید. (از الانساب سمعانی). || قسمی از تراش و اندام قلم. (از نوروزنامه).[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب حسن بن احمد. رجوع به حسن مهلبی در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب حسن بن محمدبن علی حلبی. رجوع به حسن مهلبی در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب حسن بن محمدبن هارون، وزیر معزالدوله. رجوع به حسن مهلبی شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب داودبن یزیدبن حاتم. رجوع به داود در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب عبداللََّه بن یزیدبن حاتم. رجوع به عبداللََّه در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب علی بن ابان و علی بن احمد و علی بن معاویه. رجوع به علی مهلبی در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب فضل بن روح، عامل هارون الرشید. رجوع به فضل در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب محمدبن یزیدبن حاتم، امیر اهواز از جانب امین عباسی. وی در مقابل طاهربن حسین مقاومت کرد و با او جنگید و سرانجام به سال ۱۹۶ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۱۵ از تاریخ طبری).[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب مروان بن سعیدبن عباد شاعر. رجوع به مروان در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب نصربن حبیب. رجوع به نصر در ردیف خود شود.[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) لقب یزیدبن محمدبن مهلب بن مغیرة. رجوع به یزید در ردیف خود شود.
کلمات همقافیه با «مهلبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر