معنی مهلب

معنی مهلب

8 بازدید
[ مُ هَ لْ لِ ] (ع ص) هجوکننده. (از اقرب الموارد). رجوع به تهلیب شود. || هلیب. نام چند روز است نهایت سرد در کانون دوم یا در ایام سختی سرما. (منتهی الارب).
[ مُ هَ لْ لَ ] (ع ص) هجا کرده شده. رجل مهلب؛ مردی هجا کرده. (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تهلیب شود.
[ مُ هَ لْ لَ ] (اِخ) ابن ابی صفرة ظالم بن سراق ازدی عتکی، مکنی به ابوسعید. به سال هفتم هجری در دبا متولد شد و در بصره پرورش یافت. سپس در روزگار خلافت خلیفهٔ دوم با پدرش به مدینه منتقل شد. از جانب مصعب بن زبیر والی بصره گشت. در سمرقند چشم او را کور کردند. مدت نوزده سال با ازارقه ستیزه نمود. سرانجام آنها را تار و مار ساخت. به سال ۷۹ هـ . ق. از جانب عبدالملک بن مروان به ولایت خراسان منصوب گشت و در سال ۸۳ هـ . ق. در این شهر درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۶۰).

کلمات هم‌قافیه با «مهلب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید