معنی مهزع
4 بازدید
[ مِ زَ ] (ع اِ) کوبه. (منتهی الارب). مدق. (اقرب الموارد). || (ص) آن که بشکند هر درخت را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اسد مهزع؛ شیر سخت گیر. (منتهی الارب). اسد که شکارها را بسیار بشکند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مهزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر