معنی مهر دادن
8 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) کابین دادن. کابین کردن.[ مُ دَ ] (مص مرکب) مهر کردن. اثر مهر بر نوشته ای پیدا آوردن : ارقام و احکام و پروانجات که عالیجاه منشی الممالک طغرا می کشد مهر دادن آن مختص دواتدار مذکور است... و جای او که می ایستد آن است که در صف قورچیان یراق در پهلوی قورچی صدق که مهردار «مهر شرف نفاذ» نیز بود ایستاده می شد. (تذکرةالملوک صص ۲۶-۲۷). - به مهر دادن؛ به مرحلهٔ مهر شدن رساندن : چنانچه صاحب منصبان رقم منصب خود را به جهت مدافعهٔ رسوم مقرره به مهر مهرداران نمی داده اند... (تذکرةالملوک ص ۲۶). || کارت سفید دادن. دست او را گشادن. مطلق العنان ساختن. اختیار مطلق دادن. پروانه و سند و طغرا دادن : تو را خوبی به خوبی مهر داده بتان پیش تو سر بر خط نهاده. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «مهر دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر