معنی مهری

معنی مهری

5 بازدید
[ مَ ری ی ] (ص نسبی) اشتر مهری؛ اشتر نیک و نجیب. منسوب به بنی مهرة. ج، مَهاری. (یادداشت مؤلف). رجوع به مهریة شود.
[ مِ ] (اِ) نوعی از چنگ باشد و آن سازی است که مطربان نوازند، و بعضی گویند یکی از نامهای ساز چنگ است. (برهان). چنگ باشد که مطربان نوازند. (جهانگیری). از آلات موسیقی کثیرالاوتار است. (یادداشت مؤلف): مهری یکی پیر نزار آوا برآورده بزار چون تندر اندر مرغزار جانی به هرجا ریخته. خاقانی.
[ مُ ] (ص نسبی) منسوب به مهر. مهر کرده شده و تمغا زده شده. (ناظم الاطباء). || صرهٔ زر و سیم مهربرنهاده. (آنندراج): از پس آنکه ز انعام جلال الوزرا به تو هر ساله رسد مهری پانصدگانی. فتوحی در مذمت انوری (از آنندراج). امیرعلاءالدین فرامرز مرا صد دینار عطا کرد در حال مهری بیاوردند صد دینار نیشابوری در وی. (نظامی عروضی، از آنندراج).
[ مُ هَ رْ ری ] (ع ص) نعت فاعلی از تهریة. به رنگ زرد درآورنده جامه را. رجوع به تهریة شود. || مخفف مهری ء، هریسه کننده گوشت را. رجوع به مهری ء و تهرئة شود.
[ مُ هَ رْ را ] (ع ص) جامهٔ رنگ شده به رنگ زرد. || جامهٔ رنگ شده به «صبیب» که آن آب برگ کنجد و سمسم باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به تهریة شود.
[ ] (اِخ) یکی از طوایف پشت کوه از ایلات کرد ایران. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۰).

کلمات هم‌قافیه با «مهری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید