معنی مهرگسل
6 بازدید
[ مِ گُ سِ / سَ ] (نف مرکب) مهرگسلنده. برندهٔ محبت. قطع کنندهٔ دوستی. بی مهری کننده. به ترک دوستی گوینده : پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است. سعدی. فغان که آن مه نامهربان مهرگسل بترک صحبت یاران خود چه آسان گفت. حافظ (دیوان چ قزوینی و غنی ص ۶۱). بر سفله جهان ناکس مهرگسل هان تا ننهی دل و نباشی غافل. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مهرگسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر