معنی واژه مهرکاری
4 بازدید
[ مِ ] (حامص مرکب) مهرورزی. ابراز محبت. ابراز عشق و شوق. دوستی : چرا از ویس جُستم مهرکاری چرا از دایه جستم استواری.(ویس و رامین) چو عاشق را نباشد بردباری نبیند خرمی از مهرکاری. (ویس و رامین). دریغ آن مهر و آن امیدواری که جانم را بد اندر مهرکاری. (ویس و رامین). ببین جان مرا در مهرکاری بدین سختی و رسوائی و زاری. (ویس و رامین). بدین سختی چه باید مهرکاری بدین خواری چه باید دوستداری. (ویس و رامین).