معنی مهرورزی
5 بازدید
[ مِهْرْ وَ ] (حامص مرکب) عمل مهرورز. کسب مهر و محبت و مهربانی. (ناظم الاطباء). عشق ورزی : پیش از اینت بیش از این غمخواری عشاق بود مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود.حافظ. عقل کل را رای محمودت ایاز خاص خواند مهرورزی با ایاز از خسرو غزنین خوش است. کاتبی.
کلمات همقافیه با «مهرورزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر