معنی مهره زدن
6 بازدید
[ مُ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) مهره کشیدن بر صاروج یا کاغذ و غیره برای لغزنده و براق شدن آن. جلا دادن. پرداخت کردن. صیقل کردن. صقال : آن خانه سفید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است. (تاریخ بیهقی ص ۱۱۸): ترزیز؛ مهره زدن کاغذ. (دهار) (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «مهره زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر