معنی مهرهکش
7 بازدید
[ مُ رَ / رِ کَ / کِ ] (نف مرکب) مهره کشنده. آن که کاغذ و قماش را به مهره جلا دهد. (آنندراج): مهره کش رشتهٔ باریک عقل روشنی دیدهٔ تاریک عقل. نظامی (مخزن الاسرار ص ۲). از او مهره کش چون نباشد بتنگ که چون کاغذش کرده در زیر سنگ. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مهرهکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر