معنی مهرهکرد
5 بازدید
[ مُ رَ / رِ کَ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) کاغذ سفید. کاغذ از حریر سپید صمغ زده و صیقلی کرده. مهره. مهرق. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مهرهکرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر