معنی مهرهدار
3 بازدید
[ مُ رَ / رِ ] (نف مرکب) مهره دارنده. صیقلی کرده و جلا داده. (ناظم الاطباء). رجوع به مهره در این معنی شود. || که مهره داشته باشد. دارندهٔ مهره : بسته چو حقه دهن مهره دار راهگذر مانده یکی مهره وار.نظامی. || جانور که ستون فقرات دارد: هم در او افعی گوزن آسا شده تریاقدار هم گوزنانش چو افعی مهره دار اندر قفا. خاقانی. رجوع به مهره داران شود.
کلمات همقافیه با «مهرهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر