معنی مهرمند
8 بازدید
[ مِ مَ ] (ص مرکب) دارای مهر. بامحبت. دوست : آنچنان رو که غلامان رفته اند تا سگش گردد حلیم و مهرمند.مولوی.
کلمات همقافیه با «مهرمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر