معنی واژه مهرساز
3 بازدید
[ مِ ] (نف مرکب) مهرانگیز. مهرورز. برانگیزندهٔ محبت و مهر: هم از بهر مهراب و سیندخت باز هم از بهر رودابهٔ مهرساز.فردوسی. هریک از چهره عالم افروزی مهرسازی و مهربان سوزی.نظامی.[ مُ ] (نف مرکب) مهرسازنده. آنکه دستینه سازد. سازندهٔ مهر. حکاک. مهرکن. که مهر می سازد. که شغل وی مهر ساختن باشد. || جاعل مهر. که به دغا و فریب مهر کسی را جعل کند.