معنی مهرجان
6 بازدید
[ مِ رَ ] (معرب، اِ) مهرگان. شانزدهم مهرماه. (بحر الجواهر). مهرگان و آن شانزدهم ماه مهر باشد. (مهذب الاسماء). نزد ایرانیان، چون نام روز و نام ماه یکی می شده است آن روز جشن می بوده است چنانکه تیرروز (سیزدهم) از تیرماه جشن تیرگان بوده است و بهمن روز (دوم) از بهمن ماه بهمنگان و روز مهر (شانزدهم) از ماه مهر مهرگان : خجسته مهرجان آمد سوی شاه جهان آمد بباید داد داد او به کام دل به هرچت گر. دقیقی. فرمود تا آن روز را جشنی سازند و مهرجان آن روز ساختند و پس آیین گشت که هر سال آن روز مهرجان میداشتند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۳۶). پس انوشروان او را گفت مهرجان نزدیک آمده ست... و انوشروان با لشکر خویش قاعده نهاده بود که روز مهرجان خوانی عظیم خواهم نهاد... و فرستاد تا روز مهرجان را آن جماعت را بگیرند... و چون مهرجان درآمد فرمود تا بر شط دجله خوانی عظیم نهادند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۰). پس آن را [ مشاهره را ] وضع کردند و بر اهل بازار نهادند هدیهٔ نوروز و مهرجان نام کردند و مهرجان روزی است در ایام خریف. (تاریخ قم ص ۱۶۵). || مهرگان. وقت خزان. تیرماه. پائیز. مهرگان یعنی تیرماه. (دهار). رجوع به مهرگان شود.[ مِ رَ ] (اِخ) نام قدیم اسفراین است. اسفراین. (دمشقی). || نام قریه ای به اسپراین از بناهای قباد فیروز پدر انوشیروان. قریه ای است در اسفراین. (انجمن آرا) (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «مهرجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر