معنی مهربانی

معنی مهربانی

7 بازدید
[ مِ ] (حامص مرکب) عمل مهربان. صفت مهربان. نواخت. محبت. نوازش. حنو. تحنی. شفقت. (مهذب الاسماء). رأفت. عطوفت. عاطفه. عاطفت. حنان. (منتهی الارب). مرحمت. (مهذب الاسماء). مهر و محبت و گرمی نمودن. (برهان). قفاوة. رحمت. حفاوت. حفاوة. ملاطفت. مهر. رقة. شفقة. رفهة. روح. ریح. رحمی. رخم. رخمة. نظرة. روف. روفة. شفق. (منتهی الارب). تعطف. (لغت تاریخ بیهقی). عائدة. ذل. (منتهی الارب): زبانی سخنگوی و دستی گشاده دلی هَمْش کینه هَمَش مهربانی. دقیقی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۰۹). همه مهربانی بدان کن که شاه سوی جنگ توران نراند سپاه.فردوسی. بدو گفت رو پیش خواهر بگوی که از دشمنان مهربانی مجوی.فردوسی. مرا آن سخن این زمان شد درست ز دل مهربانی نشایست شست.فردوسی. تو هرچند زشتی کنی بیش بر ما شود بیشتر با تو مان مهربانی.منوچهری. دلهای ایشان قرار گیرد بر آنچه خدا بدیشان عنایت کرده از مهربانی امیرالمؤمنین نسبت به ایشان. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۴). اعتماد داشتم به خوبی و مهربانی و منفعت او. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۵). از روزگار کودکی تا امروز او را بر ما شفقت و مهربانی بوده است. (تاریخ بیهقی). چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی که یک سر مهربانی دردسر بی.باباطاهر. مگر در سر نداری ای پسر هش چه جوئی مهربانی از پدرکش.ناصرخسرو. سرش در بر گرفت از مهربانی جهان از سر گرفتش زندگانی.نظامی. ماهرویا مهربانی پیشه کن خوبرویی را بباید زیوری.سعدی. اسماعیل میرزا امام قلی میرزا را فرزند نامید و در آغوش مهربانی کشید. (عالم آرای عباسی ص ۲۰۱). در آتشش فکنم تخم مهربانی را دهم به تربیتش آب زندگانی را.کلیم. - مهربانی کردن؛ مهر ورزیدن. نوازش کردن : مهربانی نکنی بر من و مهرم طلبی ندهی داد و همی داد ز من بستانی. منوچهری. تا به امروز بنده پروردی مهربانی و مردمی کردی.سعدی (هزلیات). - مهربانی نمودن؛ کرار. (منتهی الارب). تحفی. (زوزنی). تعطیف. اکتناع. (منتهی الارب). اشفاق. (تاج المصادر). رجوع به ترکیب مهربانی کردن شود. - امثال: مهربانی مهربانی آرد. || (اِخ) نام لحنی است از موسیقی. مهرگانی. (برهان). نام لحنی از سی لحن باربد. || (اِ مرکب) نوعی از جامهٔ لطیف و نازک به غایت خوش قماش. (برهان). جامهٔ بسیار باریک.

کلمات هم‌قافیه با «مهربانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید