معنی مهرب

معنی مهرب

10 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) گریزگاه. ج، مَهارِب. (غیاث). مفرّ. محیص. محید. فرارگاه. مناص. محل فرار. جای گریز: روباه گفت مخلص و مهرب نزدیک و مهیا به چه ضرورت این محنت اختیار کرده ای. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۵۴). منتصر از پیش ایشان برخاست و به جانب مهستان رفت، چه در همه جهان مهربی نمی یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۲). وصیت می کرد که چارهٔ کار خود سازید و مهرب و ملجأ به دست آورید. (جهانگشای جوینی). اندر آن دم جوحی آمد در بزد جست قاضی مهربی تا درخزد.مولوی. || پناهگاه. پناه. ملجأ: جز حضرت ابوعلی ملجأی نشناخت و مهربی ندانست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۲۵). مهربی از حضرت آل بویه حصین تر و جبلی از این متین تر در روی زمین میسر نخواهد شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۳۷).
[ مَ رَ ] (ع مص) هَرَب. هَرَبان. (منتهی الارب). گریختن.
[ مِ رَ ] (ع اِ) چوبی است کشاورزان را که بدان زمین را شیارند. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ مُ رِ ] (ع ص) ترسان. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «مهرب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید