معنی مهراس
11 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) هاون. (منتهی الارب). هاون سنگی. هاون گندم کوب. سِرکو. مطلق هاون است خواه سنگی یا برنجی یا چوبی. (آنندراج). هاون سنگین. ج، مهاریس. (مهذب الاسماء). || جواز که بدان گندم کوبند. (منتهی الارب). جواز. (برهان). هاون دسته. ج، مهاریس. || کاسهٔ سنگینی که از آن وضو سازند. (منتهی الارب). کر. سنگاب. ج، مهاریس. || سنگی که درون آن را خالی و کاواک نموده باشند و چیزها در آن گذارند. (آنندراج). || (ص) شتر سخت خورنده و گران جسم. (منتهی الارب). شتر صاحب قوت و پرزور و سخت بارکش را نیز گفته اند. (آنندراج). || مردی که به شب نترسد و بیم شب از شبروی منع نکند. (منتهی الارب).[ مِ ] (اِخ) پدر الیاس و الیاس مرزبان خزر بوده است به روزگار لهراسب شاه : به مرز خزر مهتر الیاس بود که پور جهاندیده مهراس بود. فردوسی (شاهنامه ۱۴/۶۸۱).[ مِ ] (اِخ) پیشرو گروهی از موبدان و دانایان که قیصر روم با باژ و ساو نزد انوشیروان فرستاده است : گزین کرد از آن فیلسوفان روم سخنگوی بادانش از پاک بوم... چو مهراس داننده شان پیشرو گوی در خرد پیر و در سال نو... چو مهراس نزدیک کسری رسید به رومی یکی آفرین گسترید. فردوسی (شاهنامه ۴۱/۶۹۸-۷۰۵).
کلمات همقافیه با «مهراس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر