معنی مهرآزمای
12 بازدید
[ مِ زْ / زِ ] (نف مرکب) مهرآزما. مهرورز. عاشق. که دوستی و عشق و مهر را به امتحان و آزمایش گیرد: مگر این دو مهرآزمای نژند گسستند از دل به دیدار بند. فردوسی. به تنهائی سخنهائی سرایان که گویند آن سخن مهرآزمایان. (ویس و رامین). مهرآزمای مهرهٔ بازوش جان و عقل حلقه به گوش حلقهٔ گیسوش انس و جان. خاقانی. سنجر به سعی دولت او بود دولتی باد از سیاستش شده مهرآزمای خاک. خاقانی.
کلمات همقافیه با «مهرآزمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر