معنی مهرآباد

معنی مهرآباد

6 بازدید
[ مِ ] (اِخ) مهرآباد میان رباط. دهی است جزء دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین. کوهستانی و سردسیر است. شغل اهالی آن زراعت و قالی و جاجیم بافی است. محصول آن غلات و میوه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ مِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، واقع در ۱۰هزارگزی شمال باختری شهر ری و غرب تهران، کنار راه قزوین. فرودگاه هواپیمایی کشوری در اراضی آن واقع است. دارای ۸ خانوار سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱). اکنون جزء شهر تهران است و از صورت روستا خارج شده و شهرت آن به سبب فرودگاه بین المللی تهران است که به نام آن «مهرآباد» خوانده می شود.
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سیاه رود بخش حومهٔ شهرستان دماوند، کنار راه شوسهٔ رودهن به فیروزکوه. کوهستانی و سردسیر است. سکنهٔ آن ۱۳۴۲ تن است. آب آن از رودخانهٔ رودهن و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و قالیچه و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو، واقع در ۲۷هزارگزی شمال خیاو و ۱۲هزارگزی راه شوسهٔ خیاو به اردبیل. منطقه ای است کوهستانی و معتدل. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه، واقع در ۴هزارگزی جنوب عجب شیر و ۸هزارگزی مغرب راه شوسهٔ مراغه به دهخوارقان. جلگه و معتدل و در کنار دریاچه است. سکنهٔ آن ۷۹۵ تن است. آب آن از رودخانهٔ قلعه چای و محصول آن غلات، کشمش، بادام و کنجد و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان توابع شهرستان گلپایگان، واقع در ۳۰هزارگزی جنوب شرقی گلپایگان و ۱۱هزارگزی شرق راه شوسهٔ خوانسار به گلپایگان. کوهستانی و معتدل. دارای ۲۶۶ تن سکنه. شغل اهالی زراعت و گله داری است و محصول آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سردسیر. با ۱۲۰ تن سکنه. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان باشتین بخش داورزن شهرستان سبزوار، واقع در ۵۰هزارگزی جنوب شرقی داورزن و ۸هزارگزی جنوب شرقی راه تهران به مشهد. سکنهٔ آن ۴۹۵ تن است. محصول آن غلات و پنبه و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در ۱۸هزارگزی غرب اسفراین و ۷هزارگزی شمال راه مالرو عمومی میان آباد به بینش کش. سکنهٔ آن ۱۷۳ تن. محصول آن غلات، بنشن و پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد. سکنهٔ آن ۱۶۳ تن است. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، واقع در ۳۰هزارگزی شمال غربی مشهد و ۵هزارگزی شمال راه شوسهٔ مشهد به قوچان. سکنهٔ آن ۱۳۳ تن. محصول آن غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، واقع در ۴۴هزارگزی شمال غربی مشهد و یک هزارگزی جنوب کشف رود. سکنهٔ آن ۱۱۱ تن است. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان براکوه بخش جغتای شهرستان سبزوار، واقع در ۳۶هزارگزی شرق جغتای و ۸هزارگزی جنوب راه آهن. سکنهٔ آن ۱۱۰ تن است. محصول آن غلات، پنبه، کنجد و زیره. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان باغان بخش شیروان شهرستان قوچان، واقع در ۹هزارگزی شمال خاوری شیروان و سر راه شوسهٔ عمومی قوچان به شیروان. محصول آن غلات و انگور و میوه. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه، واقع در ۱۰هزارگزی شرق راه شوسهٔ تربت به نیازآباد. محصول آن غلات و پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) نام ایستگاه میان تهران و شاه آباد در ۱۰هزارگزی تهران.
[ مِ ] (اِخ) قریه ای در ۸۲هزارگزی قم، میان ده نار و کاشان و آنجا ایستگاه ترن است.
[ مِ ] (اِخ) مزرعه ای از افشیدجرد از دیه های انار به قم. (تاریخ قم ص ۱۳۷).
[ مِ ] (اِخ) از قریه های قاسان. (تاریخ قم ص ۱۳۸).
[ مِ ] (اِخ) قریه ای دو فرسنگ و نیم میان جنوب و شرق ابرقوه فارس. (فارسنامهٔ ناصری).
[ مِ ] (اِخ) قریه ای در سیزده فرسنگی شرقی شیراز. (فارسنامهٔ ناصری).

کلمات هم‌قافیه با «مهرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید