معنی مهدیة
7 بازدید
[ مَ دی یَ ] (ع اِ) عطا و بخشش و انعام. (ناظم الاطباء). || عروس. (آنندراج). عروس فرستاده شده به خانهٔ شوهر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ دی یَ ] (اِخ) شهری است در شمال افریقا، آن را عبیداللََّه مهدی مؤسس سلسلهٔ فاطمی بنا کرد در سال ۳۰۳ هـ . ق. میان آن و قیروان از سوی جنوب دو منزل است. (یادداشت مؤلف). مهدی به سال ۳۰۸ در آن سکنی گزید و شهر به نام خود او خوانده شد. این شهر در ساحل دریای روم بود و با باره ای بلند و موضع آن را چون کف دست متصل به زند دانسته اند: بسته عدو را دست پس چون ملحد ملعون خس کش کرد مهدی در قفس و آویختش در مهدیه. منوچهری. شهری است بزرگ بر کران دریای روم نهاده و به حدود قیروان پیوسته است. جایی بانعمت است و اندر وی بازرگانان بسیارند. (حدود العالم). و در پهلوی آن [ قیروان ] مهدیه است که مهدی از فرزندان امیرالمؤمنین حسین بن علی رضی اللََّه عنهما ساخته است بعد از آنکه مغرب و اندلس گرفته بود و بدین تاریخ به دست سلطان مصر بود و آنجا برف بارد و لیکن پای نگیرد. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۵۱).
کلمات همقافیه با «مهدیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر