معنی مهدی
6 بازدید
[ مَ دی ی ] (ع ص) هدایت کرده شده. (غیاث اللغات) (آنندراج). هدایت کرده شده. ارشادشده. ج، مهدیون. (ناظم الاطباء). هدایت شده.[ مِ دا ] (ع اِ) آنچه در آن هدیه آورند چون طبق و جز آن. (از ناظم الاطباء). آنچه هدیه در وی آرند چون طبق و جز آن که با هدیه باشد. (آنندراج) (از اقرب الموارد). طبق هدیه. (مهذب الاسماء). || (ص) هدیه آورنده. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع ص) هدیه کننده. اهداکننده. پیشکش کننده : واجب است که تحف و هدایا مناسب متحف و مهدی باشد. (تجارب السلف). رجوع به اِهْداء شود.[ مَ ] (اِخ) به زعم اهل سنت و جماعت، کسی که در موقع معینی برای تقویت دین ظهور می کند. بسیاری از اهل سنت و جماعت مهدی را در شخص معین منحصر نمی دانند، بلکه معتقدند در هر عصر ممکن است مهدی ظهور کند: بلقیس بانوان و سلیمان شه اخستان کز عدل و دین مبشر مهدی زمان اوست. خاقانی. مفخر اهل بشر خوانش که دهر مهدی آخر زمان میخواندش.خاقانی. ایام بدعهدی کند امروز ناگه دی کند کار هدی مهدی کند دجال طغیان پرورد. خاقانی. مهدی امت توئی زآنکه به معنی تو را عزت دین هم وثاق عصمت حق یار غار. خاقانی. کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید.حافظ. - مهدی خصال؛ که خصال وی چون خصال مهدی باشد. مهدی صفات : به تأیید مهدی خصالی که تیغش روان سوز دجال طغیان نماید.خاقانی. - مهدی سیاست؛ که سیاست او چون سیاست مهدی منتظر باشد. بسیار کافی در کشورداری. عادل : داور مهدی سیاست مهدی امت پناه رستم حیدرکفایت حیدر احمدلوا.خاقانی. - مهدی شعار؛ که شعار مهدی دارد. عادل. دادگر: شاه فریدون لوا، خضر سکندرسپاه خسرو امت پناه، اتسز مهدی شعار.خاقانی. - مهدی صفت؛ که صفت مهدی دارد، چون دادگری و ظلم برافکنی و جز آن : مهدی صفت شهنشه، امت پناه داور جان بخش چون ملک شه، کشورستان چو سنجر. خاقانی. - مهدی نسب؛ که نسب او چون نسب مهدی پاک باشد: خسرو مهدی نسب مهدی آدم صفت آدم موسی بنان موسی احمدقدم.خاقانی.[ مُ دا ] (ع ص) هدیه فرستاده شده. پیشکش شده. (ناظم الاطباء). هدیه داده شده. هدیه آورده. رجوع به اهداء شود.[ مَ ] (اِخ) یا مهدی منتظر(ع). محمدبن حسن عسکری، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به امام زمان، صاحب الزمان، امام منتظر، حجةالقائم، امام قائم و قائم آل محمد. آخرین امام از امامان دوازده گانهٔ شیعهٔ امامیه است. به سال ۲۵۵ هـ . ق. / ۸۷۰ م. در سامرا متولد شد. در پنج سالگی وی، پدرش امام یازدهم حسن عسکری درگذشت و از آن پس مهدی منتظر از انظار غایب گردید و فقط از راه نواب خود که به ترتیب عبارتند بودند از ابوعمرو عثمان بن سعید اسدی، ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید، ابوالقاسم حسین بن روح، و ابوالحسن علی بن محمد سمری با شیعیان ارتباط داشت. در اصطلاح اهل تشیع از زمانی که مهدی از انظار غایب شد تا زمان مرگ نائب چهارم (۳۲۶ هـ . ق.) غیبت صغری نامیده می شود. با مرگ ابوالحسن علی بن محمد سمری غیبت کبری آغاز می شود. شیعیان در طول مدت غیبت کبری در انتظار ظهور او هستند. در کشور ایران و نیز در منطقه های شیعه نشین جز از ایران شب نیمهٔ شعبان که شب ولادت مهدی است جشن ها برپا میگردد. و عدهٔ بسیاری در بامداد هر جمعه دعای ندبه را برای نزدیک شدن ظهور امام می خوانند. طبق نوشتهٔ شاردن سیاح فرانسوی ، پادشاهان صفوی در کاخ خود در اصفهان دو اسب با زین افزار مجلل مجهز داشتند تا برای سواری مهدی حاضر باشد. یکی از آن دو اسب را برای مهدی و اسب دیگر را برای نایب او عیسی آماده کرده بودند. و رجوع به اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۸۲، اعیان الشیعه ج ۳ قسمت چهارم ص ۳۲۶ به بعد و المهدی تألیف صدر و المهدیة فی الاسلام از سعد محمد حسن چ مصر و بحارالانوار و نیز به مهدویت و احمدبن عبداللََّه بن احمدبن اسحاق در همین لغت نامه شود.[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک شعیبه) بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در ۶۸هزارگزی شمال شرقی اهواز و در ساحل غربی رودخانهٔ شطیط. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ مَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سردارآباد بخش مرکزی شهرستان شوشتر، واقع در ۵هزارگزی جنوب غربی شوشتر و ۳هزارگزی جنوب راه دزفول به شوشتر. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ مَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه، معروف به ابن تومرت. رجوع به ابن تومرت و رجوع به مهدویت شود.[ مَ ] (اِخ) ابومحمد عبیداللََّه، ملقب به المهدی. مؤسس دولت فاطمیان مصر است. در نسب وی میان ارباب سیر اختلاف است، ولی اغلب نسب او را به علی(ع) می رسانند. وی به سال ۲۹۶ هـ . ق. در سی وهفت سالگی در شهر سجلماسه در شمال افریقا قیام کرد و تمام آن نواحی را از تصرف خلفای عباسی بیرون آورد و سال بعد بر منابر قیروان و رقاده به نام وی خطبه خوانده شد و مردم به خلافت وی دعوت شدند. در فاصلهٔ سالهای ۳۰۳ تا ۳۰۸ در نزدیکی قیروان شهری بنا نهاد که به نام وی مهدیه خوانده شد. مهدی عبیداللََّه در ۱۵ ربیع الاول سال ۳۲۲ در مهدیه درگذشت و پسرش قائم به جای وی نشست. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۳۸). و رجوع به کامل التواریخ ابن الاثیر و اعلام زرکلی ج ۲ ص ۶۱۹ و فاطمیان در همین لغت نامه شود.[ مَ ] (اِخ) شیخ محمد احمدبن سیدعبداللََّه، معروف به مهدی (متمهدی) (۱۸۴۳-۱۸۸۵ م.). در حدود سال ۱۸۸۰ م. ادعای مهدویت کرد و در سودان علیه مصر و انگلستان قیام نمود و یاران او به زودی در ۱۸۸۵ شهر خرطوم را متصرف شدند و ویران کردند. خود وی در همان سال در ام درمان درگذشت و پیروانش را لرد کیچنر فرمانده قوای مصر و انگلیس در ۱۸۹۸ شکست داد. و رجوع به مهدویت شود.[ مَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن حسن بن قاسم زیدی. از نسل الهادی الی الحق. صاحب یمن و از ائمهٔ زیدیه بود. بعد از وفات محمدبن اسماعیل با او بیعت کردند (سال ۱۰۹۷ هـ . ق.) و در سال ۱۱۲۷ خلع گردید و سال بعد درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۵۹). و رجوع به هادی الی الحق شود.[ مَ ] (اِخ) محمدبن ادریس بن علی حمودی. از پادشاهان دولت حمودی است در اندلس. در ۴۳۸ هـ . ق. به حکومت رسید و به سال ۴۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۶۱).[ مَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه القائم بامراللََّه بن عبدالرحمن، ابوعبداللََّه مهدی سعدی. از پادشاهان بزرگ دولت سعدیون در مراکش بود. به سال ۹۴۶ هـ . ق. با او بیعت کردند. با پرتقالیها جنگید و آنان را از بلاد سوس بیرون کرد و سرانجام به دست یکی از موالی خود کشته شد (سال ۹۶۴ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۳۳).[ مَ ] (اِخ) لقب محمد ثانی، یازدهمین خلیفهٔ اموی اسپانیا. رجوع به امویان اندلس شود.[ مَ ] (اِخ) میرزامهدی خان استرآبادی، فرزند نصیر استرآبادی. منشی نادرشاه افشار بود و وقایع سلطنت این پادشاه را تا سال ۱۱۶۰ هـ . ق. (سال مرگ نادر) نوشت و آن را جهانگشای نادری نام نهاد. دیگر تألیفات او عبارت است از «سنگلاخ» که لغت نامه ای است ترکی به فارسی که در سال ۱۱۷۲ تا ۱۱۷۳ تألیف کرده و دیگر «دُرّهٔ نادره». علاوه بر اینها وی به امر نادرشاه کتب عهد عتیق (تورات) و عهد جدید (اناجیل اربعه) را با دستیاری عده ای از علمای یهود و نصاری به فارسی ترجمه کرده است.
کلمات همقافیه با «مهدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر