معنی مهتدی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) راه راست یافته و راه نموده شده و دلالت شده به راه سلامتی. (ناظم الاطباء). بر راه راست. (مهذب الاسماء). هدایت یافته. راه یافته. راه برده. رشید. راشد. (یادداشت مؤلف): {/Bمَنْ یَهْدِ اَللََّهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولََئِکَ هُمُ اَلْخََاسِرُونَ . ۱-۱۱۷:۱۷۸/}(قرآن ۷/۱۷۸). به انوار سنت و آثار مساعی پدر مقتدی و مهتدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۸). سورهٔ رحمن بخوان ای مبتدی تا شوی بر سر پریان مهتدی.مولوی.[ مُ تَ ] (اِخ) ابن حمادبن عمرو الذهلی. امیر بخارا بود و او به امر ابوالعباس طوسی شهر بخارا را باره زد. (از تاریخ بخارا ص ۴۱).
کلمات همقافیه با «مهتدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر