معنی مهبود
5 بازدید
[ مَ ] (اِخ) نام وزیر انوشیروان که زروان او و پسران او را به زهر ریختن در طعام انوشیروان متهم کرد، انوشیروان بدانست و او را با خانمانش برانداخت. (یادداشت مؤلف): بترسید مهبود و گفت ای جوان به زخم تو سندان ندارد توان.فردوسی. ز مهبود بر در بزرگان به رشک همی ریختندی به رخ بر سرشک.فردوسی.
کلمات همقافیه با «مهبود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر