معنی مهبط

معنی واژه مهبط

3 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جای فرودآمدن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فرودآمدن گاه. (ناظم الاطباء). آنجا که فرودآیند. فرودگاه. (یادداشت مؤلف). ج، مهابط. (ناظم الاطباء): چون از مهبط رحم به محط ظهور آمد. (سندبادنامه ص ۳۳۱). چاه صفاهان مدان نشیمن دجال مهبط مهدی شمر فنای صفاهان.خاقانی. یارب مرا برون بر زینجا که حیف باشد یوسف به مهبط چه عیسی به مربط خر. شرف الدین شفروه (از ترجمهٔ محاسن اصفهان). امین خدا مهبط جبرئیل.سعدی (بوستان). تختگاه و محط دولت بود مهبط و بارگاه ایمان شد. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان). - مهبط وحی؛ آنجا که وحی آید.
[ مُ بِ ] (ع ص) فرودآورنده. (آنندراج). کسی و یا چیزی که به پایین می اندازد و به جلدی و شتاب فرودمی آورد. || کسی و یا چیزی که می کاهد و کم می کند از ارزش و قیمت چیزی. (ناظم الاطباء).
[ مَ بِ ] (اِخ) یکی از نامهای مکه. (یادداشت مؤلف).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید