معنی واژه مهب
3 بازدید
[ مَ هَ ب ب ] (ع اِ) محل وزیدن باد. (ناظم الاطباء). جای هبوب یعنی وزیدن باد. (غیاث اللغات) (آنندراج). وزیدن گاه باد. جستن گاه باد. زخم گاه باد. (یادداشت مؤلف). وزشگاه. ج، مَهابّ. (از اقرب الموارد): زر چو کاه است و دست داد تو باد پیشگاه خزانهٔ تو مهب.فرخی. و فرونهادن بار امل در مهب شکوک. (کلیله و دمنه). و مهب شمال بسته دارد. (تاریخ بیهق ص ۲۷). زبالهٔ اشیاع او را چون هبا در مهب صبا آواره و متفرق گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۱). باد نصرت از مهب لطف الهی وزیدن گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۶). از مهب لطف نسیم نصرت بوزید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۴).[ مُ هِ ب ب ] (ع ص) بیدارکننده. (آنندراج). آنکه از خواب بیدار می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).