معنی واژه مهارگسسته
3 بازدید
[ مَ / مِ گُ سَ سْ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) سرکش و گستاخ. (ناظم الاطباء). خلیع العذار. || افسارگسسته. سرخود. خودسر. (از یادداشتهای مؤلف): اشتری جسته و مهارگسسته بر من گذشت. (سندبادنامه ص ۱۳۱).