معنی منگیدن
7 بازدید
[ مَ دَ ] (مص) لندیدن آهسته آهسته و زیر لب سخن گفتن باشد از روی قهر و غضب. (برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا). آهسته و زیر لب سخن گفتن. (فرهنگ رشیدی): این به منگیدن در زیر زبان آن اسیران با هم اندر بحث آن تا موکل نشنود بر ما جهد خود سخن در گوش آن سلطان برد. مولوی (از حاشیهٔ برهان چ معین). پس همی منگید با خود زیر لب در جواب فکرتم آن بوالعجب.مولوی. || از بینی حرف زدن. (برهان) (ناظم الاطباء). غنه. (منتهی الارب). خَمْخَمه. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ملاحی شود.
کلمات همقافیه با «منگیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر