معنی منکوحه
5 بازدید
[ مَ حَ / حِ ] (ع ص، اِ) منکوحة. نکاح کرده شده و عقد ثبت شده و زناشویی کرده شده. و زن عروسی کرده را گویند. (ناظم الاطباء). زن نکاح کرده شده. (غیاث) (آنندراج). زن. زوجه. معقوده. زن کابین کرده. بعله. حلیلة. حلال. همسر. جفت. (یادداشت مرحوم دهخدا): منکوحهٔ برادر را خطبت کرد و از مزید خلوص و وفور نصوع در خدمت اعلام داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰۳).
کلمات همقافیه با «منکوحه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حه» برای سرودن شعر