معنی منکل
6 بازدید
[ مَ کَ ] (ع اِ) آنچه بدان مردم را به سزا رسانند و عقوبت کنند. رجوع به مدخل بعد شود. || سنگ بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).[ مِ کَ ] (ع اِ) آنچه بدان عقوبت و سزا کنند مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به مدخل قبل شود.[ مُ کَ ل ل ] (ع ص) برق نرم درخشنده که به روشنایی آن تاریکی ابر نمودار شود. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || خندنده. (آنندراج). آنکه می خندد و تبسم می کند. || شمشیر کندشده. (ناظم الاطباء). رجوع به انکلال شود.
کلمات همقافیه با «منکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر