معنی منکشف
10 بازدید
[ مُ کَ شِ ] (ع ص) واشونده و گشاده. (غیاث) (آنندراج). آشکارشده. فاش شده. کشف شده و آشکارشده و ظاهر و نمایان شده. (ناظم الاطباء). پیدا. گشاده. ظاهرشده. (یادداشت مرحوم دهخدا): آفتاب یقین از حجاب شبهت و نقاب ریبت منکشف شود. (سندبادنامه ص ۸۵). - منکشف شدن؛ باز شدن. گشاده گشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || برهنه شونده. (آنندراج) (غیاث). برهنه شده. روپوش برداشته شده. (ناظم الاطباء). برهنه. (یادداشت مرحوم دهخدا). || شرح داده شده و بیان کرده شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منکشف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شف» برای سرودن شعر