معنی منکسف
6 بازدید
[ مُ کَ سِ ] (ع ص) ماه و آفتاب گرفته شده. (آنندراج). آفتاب و یا ماه گرفته شده. (ناظم الاطباء). گرفته. پوشیده. محجوب. (یادداشت مرحوم دهخدا): سخاوت تو و رای بلند و طالع و طبع نه منقطع نه مخالف، نه منکسف نه غوی. منوچهری. آفتابش گردد از گرز گرانت منکسف اخترانش یابد از شمشیر شیرت احتراق. منوچهری.
کلمات همقافیه با «منکسف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سف» برای سرودن شعر