معنی منکسر
7 بازدید
[ مُ کَ سِ ] (ع ص) شکننده. (غیاث). شکسته شونده. (آنندراج). شکسته و قابل شکستن و شکننده و سست و ناتوان. (ناظم الاطباء). - خط منکسر؛ خط شکسته، در مقابل خط مستقیم. - || خط شکسته واضع آن شفیعا، و درویش پیروی او کند. (روضات ذیل ترجمهٔ ظالم ابواسود دوئلی) (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به خط شود. - منکسردل؛ شکسته دل. ج، منکسردلان. (ناظم الاطباء). - منکسرمزاج؛ علیل و ناتندرست. (ناظم الاطباء). || شکست خورده و گریزان و فرارکرده. || فروهشته گوش. (ناظم الاطباء). || مالی که به واسطهٔ غیبت صاحب مال یا مرگ او، یا پیش آمدهای دیگر وصول نخواهد شد. (مفاتیح العلوم خوارزمی ترجمهٔ خدیو جم ص ۶۳): اهل حرث و زرع از عوارض تکلفات و نوازل و انزال و اقسام معاملات وطن بازگشتند و دست از زراعت کشیدند و وجوه معاملات متعذر و منکسر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۸).
کلمات همقافیه با «منکسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر