معنی منو
7 بازدید
[ مِ ] (اِ) مخفف مینوست که بهشت باشد. (برهان). مینو و بهشت . (ناظم الاطباء). رجوع به مینو شود.[ مَ نَ ] (فعل نهی) جنبش جهودوار بود بر جای. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۱۷). منع از حرکت کردن و جنبیدن باشد یعنی مجنب و حرکت مکن . (برهان). جنبش مکن. (انجمن آرا) (آنندراج). کلمهٔ نهی؛ یعنی مجنب و حرکت مکن. (ناظم الاطباء): تو از من کنون داستانی شنو بدین داستان بیشتر زین منو. ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۱۷). شاد بر تخت سلطنت بنشین بعد از این بهر کار خصم منو.شمس فخری. || ناله مکن. (فرهنگ رشیدی). منع از ناله و زاری کردن هم هست؛ یعنی ناله و زاری مکن . (برهان). ناله و زاری مکن. (ناظم الاطباء): منو بر گذشته نود بیش از این که اکنونت زیر قدم بسپرد. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۲۷۵).[ مِ / مَ ] (ص) به معنی علوی هم آمده است که در برابر سفلی است. (برهان) (ناظم الاطبا).[ ] (ع اِ) فریاد خر جوان. (دزی ج ۲ ص ۶۱۹).[ مَ نْ وْ ] (ع مص) آزمودن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی ص ۹۳): مناه منواً؛ آزمود و دریافت حقیقت آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اندازه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر