معنی منهمر
6 بازدید
[ مُ هَ مِ ] (ع ص) آب ریزان. (آنندراج). آب و یا اشک روان گردیده و ریخته شده. (ناظم الاطباء): {/Bفَفَتَحْنََا أَبْوََابَ اَلسَّمََاءِ بِمََاءٍ مُنْهَمِرٍ. ۱-۵۵۴:۱۱/}(قرآن ۵۴/۱۱). کرده به ماء منهمر ویران غدیر منغمر الا به امر قدقدر نتوان چنان کردن عمل. لامعی. ملک قطب الدین از آنجا بازگشت و چون سیل منحدر و قطر منهمر روز در شب می پیوست. (جهانگشای جوینی). || بنای شکسته و ویران شده. (ناظم الاطباء). شکسته و ویران شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). بنای ویران شده. (از اقرب الموارد). || شاخه و برگ فروریخته. (ناظم الاطباء). فروافتاده چون برگ از درخت. (یادداشت مرحوم دهخدا). درخت برگ فروریخته. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منهمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر