معنی منهل
6 بازدید
[ مَ هَ ] (ع مص) رجوع به نهل شود.[ مَ هَ ] (ع اِ) آبخور و نخست آبخوردن و جای آب خوردن. یقال: منهل بنی فلان؛ ای مشربهم و موضع نهلهم. (منتهی الارب). آبشخور و جائی که در آن آب خورند و گویند چشمه ای آب که شتران را از چراگاهها بدانجا بازگردانند. ج، مَناهِل. (از اقرب الموارد). جای آب خوردن. (دهار). آبشخور. ج، مناهل. (مهذب الأسماء). چشمه در چراگاه و صحرا که مردم و بهائم از آن آب نوشند و این مأخوذ از نهل است که به معنی سیراب شدن باشد. (غیاث) (آنندراج). مشرب. مشرع. آبخور. آبشخور. شریعة. ورد. مورد. (یادداشت مرحوم دهخدا). آبخور و چشمه ای در چراگاه که شتران از آن آب می خورند، و هر جایی که در آن آبخور باشد. ج، مناهل. (ناظم الاطباء): راغها را کمال نعمت حق بسته در سبزه دامن منهل.ابوالفرج رونی. شیر با آهو از یک منهل آب میخورد و کبک با شاهین در یک مرقد خواب می کند. (عقدالعلی). از منبع عدل و منهل فضل او زلال نوال چشند. (سندبادنامه ص ۶). پرتو شیخ آمد و منهل ز شیخ قبض و شادی نز مریدان بل ز شیخ.مولوی. || منزل یا منزل دشت. (منتهی الارب). منزل و جایی در بیابان که دارای آب باشد و مسافرین در آن منزل میکنند. (ناظم الاطباء). به منازل دشت ها و بیابانهایی اطلاق می گردد که بر کنار راه مسافران قرار دارد و در آنها آب یافت میشود. (از اقرب الموارد).[ مِ هَ ] (ع اِ) گور. (منتهی الارب) (آنندراج). گور و قبر. (ناظم الاطباء). || (ص) مرد بینهایت در سخاوت. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به منهال شود.[ مُ هِ ] (ع ص) خداوند شتران نخست آب خورده. || خشمناک. (آنندراج). آنکه خشمناک میگردد و خشم میکند. || آنکه می آشامد. || آنکه شتران را سیراب میکند. (ناظم الاطباء).[ مُ هَ ل ل ] (ع ص) باران سخت ریزان. (آنندراج). باران سخت ریخته شده. || اشک روان گشته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر